مثل خيلي از شما يکي دو روز پيش که
وبلاگ گلناز رو باز کردم فکر کردم
با يک مطلب طنز روبرو شدم که در آخر قرار است نتيجه گيري شود اما
همينطور که به خواندن ادامه دادم کمي مشکوک شدم و در نهايت ديدم که
مطلبي است از
وبلاگ برونکا، نه اسم طنز ميشود رويش گذشت و نه نقد،
مطلبي است پر از هجو و بد و بيراه و شايد هم بنوعي تصفيه حساب.
بنده نميدونم که برونکا زن است يا مرد و زياد هم برايم مهم نيست. از
خواندن اين مطلب کمي افسوس خوردم نه بخاطر اينکه برونکا نظرشو گفته ،
به اين خاطر که بار ديگر شاهد اين زن ستيزي و برابر خواهي ستيزي لعنتي
در يک ايراني بودم.
فقط يک نتيجه ميشود گرفت که فعالين داخل ايران راه درازي در پيش دارند
تا اين طرز تفکر هاي ارتجاعي را تغيير دهند. ما رو باش که دلمون خوش بود
که حداقل توي وبلاگ شهر خيلي ها به اين برابري جنسي احترام ميگذارند ولي
با اين برخورد هايي که در چند وبلاگ ديدم و به قول زيتون اين همه ترس از
ايسم و فمينيسم پيش خودم گفتم
........
اينروزها در بريتانيا دولت در حال ارائه قانوني است که در صورت تصويب
به پليس اجازه خواهد داد که مظنونين به فعاليت هاي تروريستي را بدون
تفهيم اتهام تا مدت 3 ماه در بازداشت نگه دارد تا تحقيقات پليس
در مورد آن شخص پايان يابد. اين مهلت در حال حاضر فقط 14 روز است.
اين هم از ديگر اقدامات مثبتي است که دولت توني بلر در راستاي مبارزه
با تروريسم انجام ميدهد. متاسفانه اينروز ها در اروپا از قضيه نژاد پرستي
سو استفاده هاي زيادي ميشود، هرگونه حرکتي که به امنيت شهروندان کمک کند
متاسفانه به عنوان تلقي ميشود و من ميبينم که چگونه دست دولت ها بسته است.
اين روز ها در انگليس يک انگليسي نميتواند پرچم انگلستان ( نه بريتانيا ) را در
بيرون از خانه اش اويزان کند چون سريعا به نژاد پرستي متهم ميشود. حال انکه
همين افراد در گوشه و کنار انگليس درمساجد خود مشغول شستشوي ذهني جواناني
هستند که نمونه هاي آنها در بمبگزاري هاي ماه جولاي در لندن ديديم. به نظر من
خطر اينگونه افراد که به آنها دشمن درون اطلاق ميشود به مراتب بيشتر است از
تروريست هايي که در افغانستان زنان را اعدام ميکنند يا آنهاي که در عراق مشغول
سر بريدن يا کشتن مردم بيگناه هستند زيرا آنها زود يا دير شکست خواهند خورد
اما در مورد کساني که در اينجا متولد شده اند با اداب و رسوم اينجا خو گرفته اند
بعضا حتا زبان ديگري بجز انگليسي نميدانند، چه بايد کرد ؟
خطر اين دشمن درون اينروز ها بيش از پيش حس ميشود. مطمئن هستم تن همه
ما لرزيد وقتي ويدئو صحبت هاي بمب گذار لندن از تلويزيون پخش شد. اين شخص
حتا با لهجه شمالي انگليسي صحبت ميکرد ولي زنان و کودکان بيگناه را کشت تا
بگويد آزاد سازي عراق از ديکتاتوري اشتباه بوده و چون دولت بريتانيا در اين جنگ
شرکت داشته است اين افراد بيگناه به جرم زندگي کردن در لندن مستحق مرگ هستند.
اميدوارم اين اقدام دولت بريتانيا آغاز گر حرکتي باشد که کليه دولت هاي اروپائي از
آن پيروي کنند و نگذارند عده اي فرصت طلب با رو کردن کارت نژاد پرستي از اين
اقدامات جلوگيري شود. جالب است بدانيد تمامي اين امام هاي مساجد در بريتانيا
که اکثرا پناهنده هاي خاور ميانه و شما افريقا هستند کار که نميکنند هيچ ، از دولت حقوق
بيکاري هم ميگيرند و باز هم جوانان را بر عليه همين دولتي که به آنها پناه داده
شستشوي مغزي ميدهند. روزگار غريبي است نازنين !!!
متاسفانه اين بدبيني به جهان غرب حتا در بين روشنفکران نيز پس از جنگ عراق
ديده ميشود به خصوص در ميان چپ هاي افراطي که همچنان به مخالفت هاي
خود ادامه ميدهند و متاسفانه به همان دردي دچار شده اند که دايي جان ناپلون
خودمان گرفتار بود اما خوبيشان اين است که حداقل آدم نميکشند و نهايتا
در همان گوشه کافه رپبليک زير تمثال چه گوارا به تحليل هاي آبکي خود ادامه
ميدهند.
پ ن چند وقت پيش در
وبلاگ سيما لينکي ديدم به يکي از بازيهاي کامپيوتري
با يک تحليل بالا بلند که آي اينها قرار است با اين بعضي زمينه ها ي حمله
به ايران در آمريکا بوجود بياورند. من اينجا قصد ندارم مقاله سيما را تجزيه و
تحليل کنم اما آيا به نظر شما اگر سيما
اين را هم ميديد در موردش مينوشت ؟
اين همان يکسو بيني و لجاجتي است که گريبان بعضي از دوستان ما مثل
سيما و حسين درخشان را گرفته که تا آنجا پيش ميروند که ميگويند کاستي هاي
توفان کاترينا به خطر نژاد پرستي دولت و سياه پوست بودن مردم آن منطقه است
آنهم دولتي که مهمترين وزير کابينه اش سياه پوست است.
زهی خیال باطل ، آنقدر احمقانه زندگی کرده است که نمی داند همیشه سرش را کلاه گذاشته اند ، خیال می کند زن آفتاب مهتاب ندیده ای را نصیب خود کرده است !!! خنده ام می گیرد از این همه حماقت (( همون حقته که پرده رفو شده بهت بفروشن به 1360 سکه تمام بهار آزاااااااااااادی!!!))
..............
برگرفته از
وب سايت تريبون فمينيستي
نويسنده : ایمان مظفری
*******************************************
تصور مي كنم براي تحليل و شناخت درست از اينكه چرا بايد گروهي به نام مردان فمينيست ظهور كند، بايد به تعريفي درست از مفهوم فمينيست روي بياوريم. چنانچه همگي ما پذيرفته باشيم، فمينيسم از اين نقطه آغاز مي كند كه زنان سركوب مي شوند و سركوب شان يك مسئله مهم Important Problem است، شايد بتوان به بخشي از همپوشاني هاي فكري دست يافت.
يقينا مردان فمينيسم نيز به مانند زنان فمينيست، در راه آرمان هاي برابر خواهانه اي حركت مي كنند. در واقع به دنبال آن نوع از برابري هستند كه مبتني است بر جنسيت.
مردان فمينيسم به اين رويكرد توجه دارند كه خروج زنان از مسايلي كه به آنها مبتلا هستند، نيازمند نگاهي برابر خواهانه در گستره ي فراگير توده هاي مردم با نگرشي جنسيتي است. «برابري جنسيتي» يا «عدالت جنسيتي» همان واژه اي است كه در بيانيه ماموريت بسياري از انجمن هاي غيردولتي زنان و حتي در برنامه هاي توسعه اي دولت ها ردپاي آن را مي توان يافت.
متاسفانه جامعه ي كنوني ما جامعه اي است محصور در ايدئولوژي هاي فراگير مردسالارانه. تفكر «من برتر هستم چون مرد هستم»، «من مي گويم كه چه بشود يا نشود چون مرد هستم»، «من مي گويم چي بپوشي، كي بروي، كي بيايي، چگونه حرف بزني، كجا بروي و .... چون مرد هستم»، «من مي گويم چطور خرج كني، كار كني يا نكني، حرف بزني يا نزني،و ..... چون مرد هستم» از جمله تفكرهاي مردسالارانه اي است كه به موجب آن محدوديت ها، تبعيض ها و ستم هاي زيادي را به جامعه ي زنان وارد كرده است.
از سوي ديگر با نگاهي به فعاليت هاي فمينيستي صد سال اخير در ايران در خواهيم يافت زنان تحصيلكرده و نخبه گراي ايران نيز تلاش هاي دوچنداني را براي احقاق حقوق انساني خود به كار بستند اما يك اشكال بزرگ وجود داشت و آن اينكه، جاي مردان در حركت هاي فمينيستي خالي و ملموس بود.
اما با گسترش اهداف و نگرش هاي فمينيستي اندك اندك برخي از مردان نيز از آن تاثير پذيرفتند و با ارتقاء سطح آگاهي متوجه شدند كه خود در گذشته تا چه اندازه مبتلا به ايدئولوژي هاي مردسالارانه بودند. زندگي شان بر اساس تفاوت هاي جنسيتي استوار بود، ولي خود از آن خبر نداشتند. در واقع بايد گفت مردان فمينيست امروز محصول كوشش هاي همان زناني اند كه در گذشته در تلاش بودند تا نگاه انساني را نسبت به خود در جامعه جريان سازي كنند.
اكنون مردان فمينيسم ايران از حاكميت ديدگاه هاي مردسالارانه نسبت به زنان كه نتيجه اي جز سركوبي آنان در حوزه خصوصي و عمومي ندارد، معترضند. آنها خواهان برابري هستند و در اين راه خود را با آرمان هاي عدالت جويانه تمامي زنان ايران شريك مي دانند و در اين راه يقينا معتقد به پيمان نامه ها و اعلاميه هاي جهاني نيز هستند.
بنابراين بد نيست اگر بگوييم، مردان فمينيسم خود داراي هويت هاي جنسيتي اند و اين هويت ها در ابعاد مختلف كنش هاي جمعي شان متبلور است. برخي از مردان معتقد به فعاليت هاي activity اند. به جوامع محلي مي روند، براي بهبود در وضعيت زنان پروژه مي نويسند، اجراء مي كنند و سعي دارند در حد توان خود گام هاي كوچكي را براي زنان بردارند. عده اي مقاله مي نويسند، عده اي برنامه ريزي مي كنند، عده اي كمپينگ راه مي اندازند و عده اي نيز سعي دارند تا با توان علمي و تخصصي شان در حوزه اطلاع رساني آيينه اي باشند براي ديگر مردان جامعه.
معتقدم هر مرد ايراني كه براي زنان جامعه اش دغدغه دارد، فكر مي كند و از وضعيت موجود تبعيض ها عليه آنان ناراضي است، در دايره ي بزرگي به نام مردان فمينيسم جاي مي گيرد و آرمان هاي او براي همگي ما قابل احترام و ارزش است. در واقع مردان فمينيست در دنیا در محتواي خود، متكي به يك يا چند فرد نيست، بلكه اگر دقيق بنگريم مجموعه اي از مرداني است كه هر روز و هرشب به تبعيض هاي جنسيتي مي انديشيند و خود را جاي زنان مي گذارند. حال ممكن است در اين ميان عده اي به دليل تخصص ها و مهارت هايي كه در حوزه اطلاع رساني دارند، اقدام به ايجاد گروهي با عنوان «مردان فمينيست» كرده باشند، اما اين هرگز نمي تواند به اين معنا باشد كه اين عده بيشتر از ديگران دغدغه مسايل زنان را دارند.
در پايان اميدوارم كه اين گروه بتواند آنچنان هويتي را از خود به جاي بگذارد كه پس از گذشت مدتي زنجيره اي از انسان هاي بشردوست را تشكيل دهد، به طوريكه هر يك از اعضاي آن با آرمان هاي فمينستي ادامه دهنده راه ديگري باشد.